X
تبلیغات
شیکسون
1393/09/04

من آب می‌پاشم و جارو می‌زنم و مهمان دعوت می‌کنم

تو  اگر دلش را داشتی نیا...


_ دوستان اینم آیدی لاین من : rzes

هر کسی هم دوس داش آیدیشو کامنت کنه زیر همین مطلب

1393/09/25

اشتباه می کنند


بعضی ها که اشتباه نمی کنند


باید راه افتاد


مثل رود ها


که بعضی به دریا می رسند


بعضی هم به دریا نمی رسند


رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد...


1393/09/19


ما مردها گاهی نیاز داریم بندِ وا شده‌ی یک ساعت را تعمیر کنیم

عوض کردن یک باطری ما را به آرامشی می‌رساند که از ساعت می‌گیرد ...


من ساعت هایم را نگه می‌دارم

ساعتی که مادرم با خودکار برایم کشیده بود هنوز کار می‌کند

10 و 10 دقیقه است و او هنوز نمرده

پدر اما ماهیگیر بود و ساعت وفادارش بعدِ او فقط زیر آب کار می‌کند


فرق گذشته و حال در ساعتها پیداست

هرچه من بزرگتر شدم قیافه‌ی آنها مردانه‌تر شد

بچگانه... مردانه ...زنانه ...


ساعتها هم دنیای خودشان را دارند

ویترین ، سینمای ساعتها بود که خیابان را پخش می‌کرد

بازی من و معشوقه‌ام را یک جفتشان پسندیدند

در آخرین سکانس عاشقانه ، ما عکس گرفتیم و جدا شدیم

اما ساعتهای ما برای همیشه ، همانجا ، با همان ژست ایستادند


چه‌کسی با چه‌کسی قرار می‌گذاشت ؟

ما با هم ؟ یا ساعت‌های ما با هم ؟


یک ساعتِ مرد،

دست مردی را می‌گیرد و می‌رساند به قراری که یک ساعتِ زن،

زنی را به همان قرار


آن ساعتِ دیوانه را سال‌هاست تنظیم می‌کنم

اما هرسال، در همان لحظه، با همان ژست ...

ساعت ها با شب و روز تنظیم می‌شوند


اما این یکی زمانی شب و روز را هم تنظیم می‌کرد

من و آفتاب کارگرهای ساده‌ای بودیم که با هم می‌‌آمدیم و با هم می‌رفتیم

در راه دستم را طوری می‌گرفتم که همه ساعت را از من بپرسند

و نمی‌فهمیدم مردی که ساعتش را در جیب می‌گذارد تا زمان را از غریبه‌ای بپرسد؛

تنهاست...

تنهایَم

تنها


مثل آن ساعت بچگانه که سالها پیش در جنگل افتاد

و حالا در دست درختی است، کار می‌کنم اما به کار نمی‌‌آیم...


ما مردها

گاهی به یک تعمیر ساده نیاز داریم

یک تعویض باطری شاید...


اما وقتی مردی با دستهای لرزان ساعتی را تعمیر می‌کند

هیچ تضمینی نیست عقربه‌هایش در جهت درست بچرخند!


از : کیانوش خانمحمدی




1393/09/13

بعدِ چهارده سال سیگارش را ترک کرده بود

بهش گفتم چه حسی داری؟

گفت حس نترسیدن
 حالا دیگه هرکسی رو بخوام می تونم ترک کنم...

1393/08/29

برگی که می‌ریزد

از درخت نمی‌کاهد

گنجشکی که می‌پرد

از درخت نمی‌کاهد

شاخه‌ای که می‌شکند

از درخت نمی‌کاهد

تنه‌ای که تبر می‌خورد


از درخت نمی‌کاهد

درخت


وجود ندارد



   1       2       3       4       5       ...       152    >>
دوبیتی های زیبا دو بیتی های عاشقانه دوبیتی وبلاگ های زیبا متنهای زیبا یادداشت های روزانه یک دیوانه نوشته های زیبا متن زیبا متن های زیبا آهنگ قاصدک مهدی یراحی رهی معیری شعر ای کاروان بامداد فلاحتی دانلود آهنگ ای کاروان ای ساربان ای کاروان، لیلای من کج دوبیتی عاشقانه