تو ازنجابت صدها بهار لبریزی
هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را ، بدتر شدآمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد
کجاست خلوت بی انتهای تکراری
هزار و یک شب پُر ماجرای تکراری
می آورند برایم دوای تکراری
رسیده ام به همان ردّپای تکراری
دریده حنجره ام را صدای تکراری
چه حاجتی ست به این ربّنای تکراری