بغض هایم را نگه می دارم…!
بعضی وقتها سبک نشوم سنگین ترم!
خدایا
من به کدامین دلتنگی خندیدم
که این چنین دلتنگم !!!
و عشق
تنها گناهیست
که به وقت ارتکاب آن
خدا برای بشر
ایستاده دست می زند
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمیداند با من چه کند!!!...
پایان حکایت من شنیدنیست...
من عاشق او بودم و او عاشق او ...!