قصابهای شهر من بس با ایمانند
گوسفندان را با اعتقادپی نوشت : نمیدونم چرا بجای تبریک روز عید این متن رو انتخاب کردم !
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچکس نیستپشت سرم حتی دعای هیچکس نیست
در آغوش خودم هستم ...
من خودم را در آغوش گرفته ام !
نه چندان با لطافت ...
نه چندان با محبت ...
اما وفادار ...
وفادار ...!
حکمم از زمین رها شدن نبود
سرنوشت من خدا شدن نبود
در قواره ی عصا شدن نبود
سگ به جوهر هما شدن نبود
هیچ یک برای واشدن نبود
با منت توان ما شدن نبود
ادامه مطلب ...
هر بامداد آهویی از خواب بر می خیزد و میداند که از تند ترین شیر
باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد.
هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند از تند ترین آهو
باید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد.