دلم عشق میخواهد...
ولی گمان میکنم قلبم به مانند فاحشه ای هرز و بیخود شده است...
آری من دیگر لیاقت عاشق شدن را ندارم...
گوش کن...
من به نومیدی خود معتادم...
همـــه نیــمکتـــهای پــارک دو نفــــرهاند...
یکی نیست
از خدا بپرسه این ضربه هائی که از زندگی میخوریم...
چند امتیازیه ؟
کمی زود بود، ولی...
دعایت گرفت مادر بزرگ !
پیر شدم... !!!