یادداشت های روزانه یک دیوانــه

متن های عاشقانه,اشعار عاشقانه,تک بیتی عاشقانه,دوبیتی عاشقانه,جملات زیبا,جملات قصار,اس ام اس عاشقانه,sms عاشقانه

یادداشت های روزانه یک دیوانــه

متن های عاشقانه,اشعار عاشقانه,تک بیتی عاشقانه,دوبیتی عاشقانه,جملات زیبا,جملات قصار,اس ام اس عاشقانه,sms عاشقانه

چسب زخم نمیخواهید؟


پشت چراغ قرمرپسرک باچشمانی معصوم ودستانی کوچک گفت:


چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصدتومن، آهی کشیدم و باخود گفتم


تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم نه زخمهای من خوب میشودنه زخمهای تو…



خدایا…

خدایا…



کودکان گلفروش را می بینی؟


مردان خانه به دوش …



دخترکان تن فروش...


مادران سیاه پوش...


کاسبان دین فروش...


محرابهای فرش پوش...


پدران کلیه فروش...


زبانهای عشق فروش...


انسانهای آدم فروش...


همه رامیبینی ؟


می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم


دیگرزمینت بوی زندگی نمیدهد!!



قصه...


این قصه...


از ابتدا به سر آمده بود


فقط این میان کلاغی آواره شد !!!



دیگر عادت کرده ام


دیگر عادت کرده ام به داشتن خدایی که همیشه سکوت میکند ...



ولگرد


به دنبال کسی در این خیابانها نمی گردم


فقط این قدر می دانم که دراین شهر ولگردم