همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود
نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟
گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخود گفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!
سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!
حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!
افسانه ها را رها کن!
دوری و دوستی کدام است؟
فاصله هایند که دوستی را می بلعند!
تو اگر نباشی ...
دیگری جایت راپرمی کند
به همین سادگی!!!
آهنگ طاقت ندارم از بهنام صفوی
چند روزه زندگیم شده این آهنگ اگه دوست داشتید از اینجا دانلود کنید
...منم باید برم طاقت ندارم دیگه خواب خوش و راحت ندارم