اصلن کاش گرگی می آمد
و دستان سفید کرده اش را نشانمان می داد
و در را برایش باز می کردیم !
لعنتی ! در این خانه را گرگ ها هم نمی زنند دیگر !
راننده اسکناس مچاله راازمن گرفت وپرسید : یک نفرید؟
مکثی کردم وبی حوصله گفتم : بله اقا، خیلی وقته...
خدایا..!!
کاش اعتراف کنی
جهنمی در کار نیست
برای ما همین روزهای برزخی زمینی کافیست!
گاهی شعر ندارم برایت
بنویسم
خودِت باید باشی
....
مرا به یک آغــــوشِ گــرم
میهمان کن ...
اهلِ چای یا قهوه نیستم !!