بی نقص نیست همیشه می توان امید داشت قفل بسته ی در زنگ زده باشد طناب دور گردنت پوسیده باشد و سیاهچاله ی اسارتت شکافی داشته باشد برای ورود نور یک دنیای ناقص را همیشه بیشتر از یک بهشت متعالی
حالا که فرقی نمی کند... کنارت ایستاده باشم یا نه بگذار همه چیز را... از وسط قیچی کنم تا تو... در نیمی باشی من... در نیمی دیگر راستی....... با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام ... چه می کنی؟...
به حکم سکوت می شنوم ... صدای تیک تاک ساعت را که هر لحظه بر مرگ ثانیه ای شیون می کند و تو ! باور کن هر شب در تنهایی خیالم خود را میهمان خاطره هایت می کنم !
عبور باید کرد تا جای قدمهایت برجاست عبور باید کرد تا خدا اینجاست عبور باید کرد از مقابل این لبخندهای فرو خورده از میان این منظره های چروک خورده از اجتماع این همه قلبهای ترک خورده باید وا گذاشت و رها کرد این عشق های خط خطی را این ثانیه های پاپتی را باید عبور کرد از امواج بی کسی باید عبور کرد...