گیرم که یلدا هم بیاید.
شبی هم به درازا بکشد.
برفی هم ببارد.
سفره ای هم چیده شود.
اناری هم باشد.
و دیوان حافظی هم.
چه یلدایی؟
چه برفی؟
چه فالی؟
بی تو اینجا همه شب یلداست.
همه شب سرد است.
همه شب فال مرا می گیرد،
یاد آشفته تو.
خدا را چه دیدی شاید دوام آوردم
هر تمام شدنی که مرگ نیست،
گاهی میتوان کنار یک پنجره
سیگار به دست و منتظر پوسید...