لرزش دستانم با پیرمردی برابری میکن که جسمی کهن سال دارد...
امشب روحم صد سال را رد کرده است...
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید
در دستان کودکی خودکار به دست
که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد
و البته عمیق . . .
هرقدر هم که دیر بیایی مهم نیست!
بوسه اما یخ نمیکند !!!
بیادم بمان تا بیادت زندگی کنم...
به جنون می کشانی وقتی که در تکرار کوتاه یک دیدار به رفتن می اندیشی............