ماهی هم به آرزوی دیرینه اش رسید; پرواز.... ولی عجب چنگال تیزی داشت عقاب!
به هر آسمانِ زلالی شک دارد؛
گنجشکی که باسر به پنجره خورده است!
پیشانیش را ببوسید ، قربان صدقه اش برویدﻣﺎدر را میگویم گاهى هم براى مادر، ﻣﺎدرى کنید . . .
دندانم شکست
برای سنگریزه ای که در غذایم بود...
دردم گرفت
نه برای دندانم
برای کم شدن سوی چشم مادرم
خدایا
مرا از خودم رهاکن..
هیچکس مرا اندازه ی خودم آزار نداد