باد آرام می وزد
و سکوت کوچه ها را نگهبان است
به حکم سکوت می شنوم ...
عبور باید کرد تا افق پیداست
عبور باید کرد تا جای قدمهایت برجاست
گر در کنار او بنشینم چه می شود ؟
از دست او ستاره بچینم چه می شود ؟
گفتم چه وقت جان بدهم پیش چشم تو ؟
او ناز کرد و گفت ببینم چه می شود ؟
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی...
تو را سپاس...