X
تبلیغات
رایتل
1391/02/22


مادرم پنجره را دوست نداشت...


با وجودی که بهار


از همین پنجره می‌آمد و


مهمان دل ما می‌شد


مادرم پنجره را دوست نداشت...


با وجودی که همین پنجره بود


که به ما مژده باز آمدن چلچله ها را می‌داد


مادرم می‌ترسید...


مادرم می‌ترسید..


که لحاف نیمه شب


از روی خواهر کوچک من پس برود


یا که وقتی باران می‌بارد


گوشه قالی ما تر بشود


هر زمستان سرما


روی پیشانی مادر


خطی از غم می‌کاشت


پنجره شیشه نداشت



دوبیتی های زیبا دو بیتی های عاشقانه دوبیتی وبلاگ های زیبا متنهای زیبا یادداشت های روزانه یک دیوانه نوشته های زیبا متن زیبا متن های زیبا آهنگ قاصدک مهدی یراحی رهی معیری شعر ای کاروان بامداد فلاحتی دانلود آهنگ ای کاروان ای ساربان ای کاروان، لیلای من کج دوبیتی عاشقانه